در این عصر، رسالت خطیر پاسداری از همه ارزش های دین مبین اسلام در برابر هجوم بی مرز، بر دوش فرزند رشید امام جواد(ع) و نوه خورشید خراسان، ابوالحسن امام هادی(ع) است. پاسداری از کتاب هدایت و نور و پاسداری از میراث گرانبهای حدیث نبوی و انتقال کامل این معارف به جامعه، برنامه زندگی امام هادی(ع) است.
کد خبر: ۸۲۶۷۹۶
تاریخ انتشار: ۰۸ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۰:۰۸ 27 February 2020

به گزارش تابناک قم، عصر امام هادی علیه السلام، عصر دشواری است که نمرود ردای ابراهیم علیه السلام بر تن دارد و فرعون عصای موسی را به دست گرفته است. ابوسفیان در جایگاه پیامبر نشسته و یزید ندای توحید و اخلاق برمی‌‏آورد. [1] عباسیان به بهانه وابستگی به پیامبر صلی الله علیه و آله بر کرسی خلافت نشسته‌اند و شمشیرهای دفاع از اسلام را شکسته و حلقوم ها را بریده و جگرهای مطهر را با سم عداوت پاره پاره کرده‌اند.

چگونه امام هادی پایگاه‌های تشیع را در عصر ظلمت هدایت کرد؟

در این عصر، رسالت خطیر پاسداری از همه ارزش های دین مبین اسلام در برابر هجوم بی مرز، بر دوش فرزند رشید امام جواد علیه السلام و نوه خورشید خراسان، ابوالحسن امام هادی علیه السلام است. پاسداری از کتاب هدایت و نور و پاسداری از میراث گرانبهای حدیث نبوی و انتقال کامل این معارف به جامعه، برنامه زندگی امام هادی علیه السلام است.

ایشان نقش رساندن پیام قرآن به گوش بشریت را برعهده دارند؛ ولی از یک سو فضای پرآشوب و خفقان آور حکومت دژخیمانه عباسیان در دوره معتصم، متوکل، مستعین و معتز و از سوی دیگر رواج بازار داغ مباحث کلامی که نوعا از بلاد غرب و مکاتب فکری یونان به جامعه اسلامی رسوخ کرده بود و به عنوان مبنای اندیشه و تفکر به شمار میرفت، عرصه تبیین و تبلیغ معارف و مفاهیم قرآن کریم را به شدت تحت تأثیر سوء قرار داده بود.

در عصر هادوی، عباسیان که با ادعای پیوند نسبی با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و فریب عوام و بهره گیری از شیوه های سرکوب گرانه ترور، تبعید و زندانی کردن اهل بیت و شیعیان، در اندیشه حفظ قدرت و حکومت خویش بودند، با طراحی سیاست شوم خود نقشه تضعیف رکن دیگر ثقلین یعنی قرآن کریم را در پیش گرفتند. طرح پنهان و شومی که جامعه اسلامی را به سمت ورطه نزاع و کشمکش و تردید به قرآن الهی سوق میداد.

قطع کردن حلقه ارتباط اهل بیت با مردم جامعه، توسط حکومت عباسیان، زمینه را برای اجرای این طرح هموارتر میکرد. چرا که اهل بیت همواره به عنوان معلم قرآن به تبیین و تبلیغ معارف قرآن کریم در جامعه میپرداختند؛ ولی اقدامات سرکوب گرانه عباسیان در حقیقت به منزله از هم گسستن پیوند معلم و مفسر قرآن و جامعه اسلامی بود.

در این شرایط با به امامت رسیدن امام هادی علیه السلام و ایفای رسالت الهی و رهبری تشیع و هدایت جامعه اسلامی، با انجام تدابیر حکیمانه و موضعگیری مناسبی که در این زمینه انجام دادند، جامعه اسلامی را از این خطر جدی حفظ نمودند. در این نوشتار مهمترین مباحث فکری پیش روی قرآن کریم در عصر ایشان و نقش این امام همام در رهبری جامعه اسلامی در این برهه از زمان، بررسی میشود.

نقش امام هادی علیه السلام در بصیرت آفرینی در فتنه خلق قرآن

یکی از مهمترین و داغ ترین جریانهای فکری و عقیدتی در دوران امام هادی علیه السلام جنجال و کشمکش شدید بر سر مخلوق بودن یا مخلوق نبودن قرآن بود. به گفته محققان، بحث در باب مخلوق بودن قرآن ، از اواخر حکومت بنی امیه آغاز شد[2] و نخستین بار «جعد بن درهم»، معلم «مروان بن محمد» آخرین خلیفه اموی، این بحث را مطرح کرد. او این فکر را از ابان بن سمعان و ابان نیز از طالوت بن اعصم یهودی فرا گرفته بود. [3] در دوره عباسیان، گروه معتزله که در مسائل عقیدتی، کند و کاو عقلی بیش از حدی میکردند، این بحث را در صفات خدا مطرح ساخته بودند، با قدیم بودن قرآن که اشاعره و اهل حدیث از آن جانبداری میکردند، به مخالفت برخاستند.

چگونه امام هادی پایگاه‌های تشیع را در عصر ظلمت هدایت کرد؟

این بحث همچنان بین دو گروه مطرح بود تا آن که «مأمون» به آن دامن زد و آتش اختلاف را شعله ورتر کرد. او فردی دانشمند و آشنا به فلسفه، فقه، ادبیات عرب و اهل بحث و مناظره و دقت علمی بود از همان زمان جوانی به اعتزال گرایش داشت و از مخلوق بودن قرآن جانبداری میکرد. فقها و اهل علم از همان ابتدا میترسیدند مبادا وی خلیفه شود و این عقیده را ترویج کند، حدس آنان درست بود.

مأمون پس از رسیدن به قدرت، رسما از «معتزله» و در نتیجه از نظریه مخلوق بودن قرآن طرفداری کرد و آن را عقیده رسمی دولت اعلام نمود و قدرت دولت را جهت سرکوبی مخالفان این نظریه به کار گرفت و چون مخالفان که در آن زمان اهل سنت نامیده میشدند، مقاومت نشان دادند، بحران به اوج خود رسید و جریان از حد یک بحث علمی و مذهبی پیرامون مباحث قرآن خارج شد و به یک بحث جنجالی و حاد عقیدتی - سیاسی تبدیل گردید و صحبت روز شد و همه جا، حتی در میان عوام با حرارت مطرح گشت.

تا جایی که مأمون در سال ٢١٨ قمری فرمانی خطاب به «اسحاق بن ابراهیم»، حاکم بغداد، صادر کرد که باید تمام قضات و شهود و محدثان و مقامات دولتی مورد آزمایش قرار گیرند، هر کس معتقد به خلق قرآن باشد، در کار خود ابقا شود و گرنه از کار بر کنار گردد. [4] این کار که در واقع نوعی تفتیش عقاید بود، در تاریخ، به عنوان «محنةالقرآن »[5] مشهور شده است. کسی که مأمون - و پس از او معتصم و واثق عباسی- را به این کار تشویق میکرد، «ابن ابی داود»، قاضی مشهور دربار عباسی بود که پس از برکناری «یحیی بن اکثم» قاضی القضات شده بود. [6]

او که از شهرت و آوازه بلند علمی برخوردار بود و در بذل و بخشش و میزان نفوذ و قدرت در دربار عباسی با برامکه مقایسه میشد، در «محنة القرآن » نقش مهمی داشت و از این رو برخی تصور کرده اند که بنیانگذار این نظریه او بوده است. در هر حال سختگیری دولت عباسی به جایی رسید که مخالفان مورد شکنجه و آزار قرار گرفتند و زندان ها پر از آنان گردید. «احمد بن حنبل» که در دفاع از عقیده خویش پافشاری میکرد، تازیانه خورد![7] و در زمان حکومت «واثق»، «احمد بن نصر خزاعی» به قتل رسید و «یوسف بن یحیی بریطی»، شاگرد شافعی، مورد شکنجه قرار گرفت و در زندان مصر در گذشت. پس از مأمون و واثق، معتصم آن را دنبال کرد و سخت میکوشید تا علما و محدثین را بر قبول آن - اعتقاد به حدوث قرآن - وا دارد.

احمد بن حنبل در رأس اهل حدیث که اعتقاد به قدم قرآن داشته و در این باره تحت فشارها و اهانت های حکومت عباسی و حتی به دستور آنها زیر ضربه های شلاق نیز قرار گرفت؛ ولی پس از معتصم جانشین او، متوکل جانب ابن حنبل را گرفته و به کمک هم، قضیه را به نفع مذهب وی- اعتقاد به قدم قرآن - خاتمه داد و علمای مخالف خود را از میدان به در برد و به سکوت وا داشت؛ اما از آن پس مذهب اهل حدیث، با محدوده ای که ابن حنبل برایش درست کرده بود، رایج شد و مذاهب دیگر را بدعت دانستند.

متعاقب این جریان، کلیه گروه های محدثین - به منظور دفاع از دیدگاه های خود- با هم درگیر شدند و هر کدام نظر خاص خودشان را اظهار داشتند. این اقدامات و سختگیری‏ها که مصادف با عصر امام هادی علیه السلام بود، سبب نفرت مردم از معتزله شد و متوکل عباسی خود جانب اهل حدیث (اشاعره) را گرفت و مسئله معروف به «محنة القرآن » را خاتمه داد؛ ولی بحث همچنان رونق داشت و تا مدت ها در جامعه اسلامی مطرح بود. [8] تا جایی که ما اطلاع داریم در روایات اهل بیت و سخنان اصحاب ائمه هدی علیهم السلام بحثی در این زمینه به میان نیامد و شیعیان درباره آن سکوت اختیار کرده اند؛ اما در این باره نامه ای از امام هادی علیه السلام در دست است که طی آن به یکی از شیعیان خود دستور میدهد در این زمینه اظهار نظر نکنند و جانب هیچ کدام از حدوث قرآن و قدم آن را نگیرند.

آن حضرت در نامه خود چنین نوشته اند: «بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند ما و شما را از ابتلای در فتنه بر حذر دارد، اگر خود را از آن دو نگهداری به صلاح است و گرنه به هلاکت میافتی. به عقیده ما جدال و گفتگو درباره قرآن بدعت است و در گناه و مسئولیت آثار زشت ناشی از آن، سؤال کننده و جواب دهنده هر دو شریکند؛ زیرا سؤال کننده بی‏‌جهت درباره آنچه که به عهده اش نیست می‏پرسد و جواب دهنده را بدون هیچ دلیلی به خاطر آنچه از عهده وی خارج است زیر تکلیف می‏برد. آفریننده ای جز خدا وجود ندارد و غیر او، همه آفریدگان او هستند؛ قرآن نیز کلام خدا است، از پیش خود اسمی بر آن نپذیر که در این صورت از ستمگران به شمار خواهی رفت. خداوند ما و شما را از[9] افرادی که ایمان به غیب آورده و از خدا و روز جزا می‏ترسند قرار بدهد.»

با مداقه در این پاسخ امام که طرح بحث مخلوق بودن قرآن و یا مخلوق نبودن آن را از اساس بدعت و غیر قابل اعتنا برشمردند و با تأکید هر چه بیشتر، شیعیان را نیز از ورود به این مباحث و توجه به اعتقادات دیگران در این امور، برحذر داشتند. لذا این موضع گیری‏ها، بهترین تدبیر و حرکت حکیمانه امام هادی علیه السلام در آن دوره بود و با این موضعگیری حکیمانه و صریح خویش، شیعیان را رهبری کرد و آگاه سازی ایشان در این مسیر سبب شد تا شیعیان گرفتار بحث بی‏حاصل نشوند و به دنبال آن، کناره گیری شیعیان از صحنه نزاع در این زمینه، مصون ماندن مذهب تشیع از آسیب های ناشی از این نزاع و هوشیاری بیشتر شیعیان را به دنبال داشت.

امام هادی علیه السلام، مبین صیانت قرآن از تحریف

تحریف قرآن از موضوعات مورد گفتگو در عصر امام هادی علیه السلام به شمار میرفت. در این عصر از یک سو فرقه حشویه از اهل سنت و از سوی دیگر برخی غلات شیعه بر آن بودند که قرآن کریم تحریف شده است و چه بسا کاتبان وحی، برخی از آیات قرآن را حذف کرده اند.

در این عصر، پیدایش و رسوخ این اندیشه در جامعه اسلامی تا جایی پیش میرود که محدثانی چون بخاری [10] و مسلم [11]در مهم ترین آثار خود، احادیثی از عمربن خطاب و عایشه نقل میکند که هنگام رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آیاتی در قرآن موجود بود و قرائت میشد؛ ولی اینک موجود نیست. [12] همچنین برخی از شیعیان غلو کننده مانند احمد سیاری که خود را از یاران امام هادی علیه السلام قلمداد میکردند در کتاب قرائات خود روایاتی جعلی نقل کرده که مضمون آنها تحریف قرآن کریم است. این عمل انحرافی غلات شیعه، حمله دیگر فرق اسلامی به مذهب تشیع را نیز در پی داشت.

اگر چه اهل سنت نیز به علت اشتمال کتاب هایشان به پاره ای از روایات نادرست حاوی تحریف، گرفتار آن بودند؛ اما با این حال چنانکه از ایضاح ابن شاذان و انتصار خیاط معتزلی بر میآید، در قرن سوم هجری، اتهام شیعه به تحریف قرآن بر سر زبان ها افتاده بود. [13] در برابر این اتهام، ائمه شیعه همواره اصالت را به قرآن داده و هر روایت مخالف با آن و نیز احادیثی که گویای تحریف در آن است را باطل اعلام داشته اند. امام هادی علیه السلام نیز ضمن رساله مفصلی که ابن شعبه حرانی از آن حضرت نقل کرده است به شدت بر اصالت قرآن تکیه فرمود و آن را در مقام سنجش روایات و تشخیص صحیح از ناصحیح به عنوان معیاری دقیق اعلام فرموده است. علاوه بر این به صورت رسمی قرآن را به عنوان تنها متنی که همه گروه های اسلامی بدان استناد میکنند، مطرح ساخته اند.

در این زمینه امام هادی علیه السلام در مرحله اول اخبار را به دو دسته تقسیم مینماید: نخست روایاتی که حق است و باید مبنای عمل قرار گیرد و دسته دوم اخباری که باطل است و باید از عمل بدان اجتناب شود. پس باید اجماع امت بر حقانیت قرآن از نظر همه فرق اسلامی را- که تردیدی در آن وجود ندارد- مورد توجه قرار داد. آنگاه میفرمایند در صورتی که قرآن بر صحت روایتی صحه گذاشت؛ اما گروهی از امت آن را نپذیرفت ، بایستی بر صحت آن اعتراف کنند؛ زیرا که در اصل، بر حقانیت قرآن اتفاق نظر دارند.

سپس به عنوان نمونه، حدیث ثقلین را با توجه به آیه ولایت و بر اساس شأن نزولی که برای این آیه در روایات اهل سنت نقل شده ذکر میکند. پس از آن درباره توضیح حدیث: «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الأمرین »[14] باز به سراغ قرآن میآید و با ارائه آیات متعدد، تأیید آن را از صحت حدیث ابراز میدارد. البته امام در طول استدلال خود ده ها آیه از قرآن که از جهتی بر جبر و از جهت دیگر به تفویض اشاره دارد ارائه میدهد و در پایان از سخنان محکم و متین امیر المؤمنین علیه السلام در این باره به عنوان شاهد استفاده میکند. [15] در نشستی دیگر در مورد مسئله ای اختلافی، امام با استناد به قرآن، همه را ملزم به قبول نظر خود ساخت. [16]

همچنین ایشان به صورت مکرر برای استنباط احکام شرعی از جمله مسائلی چون اختیارات حاکم اسلامی در اجرای حدود و سایر موضوعاتی مانند آثار ایمان از سر ترس، علم ائمه و... استناد میکردند[17] که موضعگیریهای صریح ایشان در این زمینه ها، تعیین و تبیین مبانی اصالت داشتن قرآن کریم و مبرا دانستن قرآن از هرگونه تحریف ، علاوه بر روشنگری و تکذیب ادعای کسانی که خود را در لباس تشیع مستتر کرده بودند و ندای تحریف قرآن را سر میدادند، در برابر آراء سایر مذاهب و فرق اسلامی نیز نظر ایشان به عنوان رهبر مذهب تشیع بیان شد و حتی خط مشی و اصول این نظریه را برای سایر مذاهب و مکاتب فکری بیان داشتند و همگان را به رعایت آن فرا خواند.

امام هادی علیه السلام، مفسر و جرعه نوش معارف قرآن کریم

از دیگر مباحث قرآنی در عصر امام هادی علیه السلام بحث مربوط به حوزه تفسیر و معارف قرآن است. گرچه بحث رواج مباحث تفسیری تنها مربوط به این عصر نیست؛ اما رواج یافتن مباحث کلامی و به وجود آمدن فرق مختلف در این دوره ، این زمینه را به وجود آورد که هر یک از این فرق برای اثبات اعتقادات و نظریات خود از قرآن کریم استفاده کنند؛ چرا که در جوامع اسلامی قرآن کریم مهمترین مبنا و رکن اصلی اعتقادات است. لذا توجه متکلمان و اندیشمندان اسلامی در این عصر به این مهم و اتکا آراء ایشان به قرآن کریم، مسئله فهم دقیق مفاهیم این کتاب مقدس را به امری لازم در این دوره مبدل کرد. امام هادی علیه السلام نیز همانند سیره آباء معصومشان در این دوره رسالت تبیین و توضیح ثقل اکبر را بر عهده گرفتند.

از مجموع شواهدی که به دست ما رسیده میتوان اقدامات ایشان در زمینه تبیین و تفسیر قرآن را در مواردی همچون بیان شأن نزول، [18] بیان فضائل سور و آیات، [19]پاسخ به سوالات و شبهات قرآن، [20] بیان مفاهیم [21] و همچنین برداشت نکات فقهی [22] از قرآن کریم نام برد که در پایان همین بحث نمونه هایی از این موارد ذکر خواهد شد. همچنین براساس مستندات، تفسیر بسیار مشروحی از مطالب تفسیری این امام وجود داشته که این اثر صد و بیست باب (جلد) بود و عالم خبیر، حاج آقا بزرگ تهرانی، این تفسیر را در نهایت اعتبار دانسته اند و ایشان استنادات خود، از جمله این که از حسن بن خالد برقی نقل شده که اصل آن تفسیر از امام هادی علیه السلام است؛ ولی از دست رفته و ناپدید شده است، را ذکر کرده اند. [23]

هزاران افسوس که چنان تفسیر بزرگی با آن محتوای عالی، به دست ما نرسیده و معلوم نیست که در چه عصری گم شده و یا دست های مرموز خائنان آن را از بین برده است . این مطلب نیز در جای خود بیانگر عمق وسعت حوزه علمی امام نقی علیه السلام است که آن حضرت غیر از معارف اسلامی و عقاید و فقه تشیع ، قرآن را به طور مشروح تفسیر کرده که مجلدات آن به ١٢٠ جلد رسیده است.

بعضی گمان کرده اند که این تفسیر، همان تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام است ؛ ولی قطعا این گمان، بی اساس است، بلکه دو اثر، دو تفسیر بوده اند. [24] اگرچه اصل این تفسیر به صورت یک مجموعه منظم به دست ما نرسیده؛ اما در سایر کتب اسلامی بخصوص منابع شیعی میتوان به صورت پراکنده مطالب تفسیری این امام همام را یافت و مورد مطالعه قرار داد.

در ذیل نمونه هایی از این مطالب ژرف و نکات مربوط به حوزه توضیح مفاهیم قرآن در کتب معتبر شیعه موجود است ذکر میشود: علامه مجلسی در بحار روایت کرده است که روزی متوکل یک نویسنده نصرانی به نام ابا نوح را صدا کرد و اطرافیان با کنیه خواندن اهل کتاب را جایز نشمردند. متوکل استفتاء کرد و پاسخ های گوناگون شنید. از امام هادی علیه السلام نیز آن را پرسید. امام علیه السلام در پاسخ نوشت: «(بسم الله الرحمن الرحیم تبت یدا أبی لهب )» (مسد: ١). لذا متوکل از پاسخ ایشان فهمید که جایز است؛ زیرا خدا کافر را با کنیه خوانده است [25] و نیز در همین منبع نقل شده از امام هادی علیه السلام درباره آیه: (لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر)(فتح: ٢)؛ تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو درگذرد، پرسیدند. ایشان فرموند: پیامبر خدا (ص) کدام گناه گذشته و آینده ای دارد؟ این گناهان گذشته و آینده شیعیان علی علیه السلام است که خدا آن را بر دوش [26]پیامبر (ص) می‏نهد و از همه به خاطر او درمی‏گذرد.

[27]عیاشی در تفسیر خود نقل کرده است امام هادی علیه السلام در تفسیر آیه شریفه مباهله به یک سوال مهم در این آیه پاسخ میگوید و سوال این است که اگر خداوند متعال، پیامبرش را دروغگو نمیدانست، پس چرا در این آیه از قرآن لعنت را به دروغگویان قرار داده و دروغ را به هر دو طرف نسبت میدهد؟! حضرت فرمودند: و اگر می‏فرمود: بیایید مباهله کنیم و لعنت خدا را بر شما قرار دهیم، آنان برای مباهله نمی‏آمدند و گرنه خدا میداند که پیامبرش پیام های [28]او را به مردم می‏رساند و دروغگو نیست.

شیخ طوسی نیز نقل میکند که علی بن عمر عطار گفت: در روز سه شنبه خدمت امام هادی علیه السلام رسیدم. فرمود: تو را دیروز ندیدم! عرض کردم: در روز دوشنبه حرکت به سوی مقصد را دوست ندارم. امام هادی علیه السلام فرمود: ای علی! هر که میخواهد خدا او را از شر روز دوشنبه حفظ کند، در رکعت اول نماز صبح آن ، سوره هل أتی را بخواند. سپس امام هادی علیه السلام آیه: (فوقاهم الله و شر ذلک الیوم و لقاهم نضرة و سرورا (انسان: ١١) را خواندند. [29]

همچنین با تدبر در زیارت جامعه کبیره ایشان و استناد فرازهای این منبع والا و غنی به آیه های قرآن کریم، معرفت بی نظیر ایشان که حامل علم به حقایق آسمانی قرآنند را بیشتر و بهتر برای ما بازگو میکند. آنچه در این مبحث آورده شده تنها شمه ای از مباحث تفسیری ابوالحسن امام هادی علیه السلام است که به سبب اختصار کلام به گوشه ای از آن اشاره شده است و آنچه از ایشان در منابع و کتب اسلامی موجود است از حجم و غنای قابل ملاحظه ای برخوردار است.
نتیجه گیری

عصر امام همام، حضرت ابوالحسن علی النقی علیه السلام، عصر ابتلای کیان جامعه اسلامی به جریان ها و مکاتب فکری مختلف پیرامون قرآن کریم به شمار میرود. در این عصر، رسوخ مکاتب فکری و جریان های جدید و نوظهور و مسائل چالش آفرین به جامعه اسلامی از یک سو و بهره گیری حکومت عباسیان از شیوه های سرکوب گرانه و دور نگه داشتن اهل بیت از جامعه اسلامی از سوی دیگر، زمینه را برای بروز مکاتب فکری مختلف در جامعه اسلامی فراهم آورد. این جریان ها و امواج ویرانگر آن ، غالبأ ثقل اکبر را مورد هدف قرار داده بود؛ اما در این برهه از زمان، هادی امت و حجت خدا بروی زمین طبق شرایط حاکم بر عصر خویش، با تدابیر حکیمانه به دفاع از این رکن دین اسلام پرداختند و این امر را به بهترین شیوه به انجام رسانیدند. گرچه حکومت دژخیم عباسی سعی داشت با اقدامات خود، این امام همام را با شیوه مختلف تحت کنترل خود قرار دهند؛ اما ایشان نیز همچون نیاکان وارسته خود، در شرایط مختلف ، با استفاده از روش های گوناگون و اقدامات روشن گرانه و تدابیر حکیمانه، به اتخاذ موضع گیری مناسب در برابر این مکاتب فکری و جریان های انحرافی پرداختند.

منابع:

قرآن کریم، ترجمه محمد مهدی فولادوند.
١. ابن اثیر، عزالدین محمد بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار الصادر، ١٣٨٥ ش.
٢. ابن بابویه قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق )، التوحید، تهران، مکتبه الصدوق، ١٣٨٧ ش.
٣. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین، دوم، ١٤٠٤ق.
٤. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، متشابه القرآن و مختلفه، تهران، انتشارات بیدار، ١٣٧٦ش.
٥. مناقب آل ابی طالب، نجف، المطبعه الحیدریه، ١٣٧٦ش.
٦. امین مصری، احمد، ضحی الاسلام، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ دهم، بی تا.
٧. آقا بزرگ تهرانی، محمد بن حسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول، ١٣٧٦ش.
٨. بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، موسسه البعثه، ١٤١٥ق.
٩. بخاری، محمد بن اسماعیل، الصحیح البخاری، با شرح کرمانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ١٤١٦ق.
١٠. تفسیرمنسوب به امام عسکری علیه السلام ، قم، مدرسه امام مهدی علیه السلام، ١٤٠٩ق.
١١. تمیمی الداری، تقی الدین عبدالقادر، الطبقات السنیۀ فی تراجم الحنفیۀ، انتشارات ریاض، ١٩٨٣م.
١٢. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهر کلام ، تهران، انتشارات امیرکبیر، ١٣٣٦ش.
١٣. محمدی اشتهاردی، محمد، نگاهی بر زندگی امام هادی علیه السلام، نشر نورحکمت، ١٣٧٧ش.
١٤. جعفریان، رسول، «اسوه های بشریت، امام هادی علیه السلام »، مجله نور علم ، مرداد و شهریور ١٣٧١، شماره ٤٦.
١٥. حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، موسسه آل بیت علیهم السلام، ١٣٨١ش .
١٦. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، بیروت، دار القلم ، چاپ اول، ١٤١٢ق.
١٧. سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن، الاتقان فی علوم القرآن، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، ١٣٦٣ش .
١٨. ____________________، تاریخ الخلفأ، بغداد، مکتبه المثنی، ١٤١٦ق.
١٩. طباطبائی بروجردی، حسین، جامع أحادیث الشیعه ، قم ، المطبعه العلمیه، ١٣٩٩ق.
٢٠. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، قم، دار الثقافه، چاپ اول، ١٤١٤ق.
٢١. عطاردی قوچانی، شیخ عزیزالله، مسند الامام الهادی ابی الحسن علی بن محمد، مشهد، کنگره جهانی امام رضا، ١٣٦٩ش .
٢٢. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران، نشر چاپخانه علمیه، ١٣٨٠ش.
٢٣. القشیری النیشابوری، مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، بیروت، احیاء التراث العربی، چاپ اول، ١٣٧٥ش.
٢٤. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ١٤٢٩ق.
٢٥. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، دوم، ١٤٠٤ ق.
٢٦. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، بیروت، دارالأندلس ، ١٤٠٨ق .
٢٧. مهدی پور، محمود، «امام هادی علیه السلام را بهتر بشناسیم »، کوثر-تابستان ١٣٨٦، شماره ٧٠.

پی ‏نوشت ها:

[1] مـهدي پور‌، محمود‌، امام‌ هادي عليه السلام را بهتر بشناسيم ، ص ٧.
[2] احمد امين ، ضحي الاسلام ، ج ٣، ص ١٦٢.
[3] ر.ک: جرجي زيدان ، تاريخ‌ تمدن‌ اسلام ، ج ٣، ص ٢١٤.
[4] ابن اثير، عزالدين محمد بن محمد، الکامل في التاريخ ، ج ٦ ص ٤٢٣؛ سيوطي‌، جلال‌ الدينـ‌ عبد الرحمن ، تاريخ الخلفأ، ص ٣٠٨.
[5] «محنه » از ريشه محن و به معناي «آزمايش »، راغب اصفهاني، حسين‌ بن‌ محمد، مفردات الفاظ قرآن ، ج ١،ص ٧٦٢.
[6] تميمي الداري، تقي الدين عبدالقادر، الطبقات السنيۀ‌ في‌ تراجم‌ الحنفيۀ، ج ١،ص ٢٩.
[7] مسعودي، علي بن حـسين ، مـروج الذهب و معادن الجوهر، ج ٣، ص . ٤٦٤.
[8] سيوطي، جلال الدين عبد‌ الرحمن‌ ، تاريخ‌ الخلفاء، ص ٣٠٦.
[9] ابن شهر آشوب ، محمد بن علي، متشابه القرآن و مختلفه ،ج ١،ص ٦١‌؛ ابن‌ بابويه (صدوق )،التوحيد، ص ٢٢٤، ح ٤ ١٩.
[10] بخاري، محمد بن اسماعيل ، الصحيح البخاري،بـاب رجـم الحبلي من‌ الزنا‌، ج ٢٣،ص ١٣١٧-١٣٢٦.
[11] مسلم بن الحجاج القشيري النيشابوري، صحيح مسلم ، ج ٣، ص ١٣٠٩‌-١٣١١‌.
[12] سيوطي، جلال الدين عبد الرحمن ، الاتقان‌ ،ج ٢،ص ٧٠‌.
[13] جعفريان ، رسول ، «اسوه هاي بشريت ، امام هادي‌ عـليه‌ السـلام »، ص ٩٥.
[14] کليني، محمد بن يعقوب ، الکـافي، ج ١،ص ٣٨٩.
[15] ابـن شعبه حراني‌، حسن‌ بن علي، تحف العقول ،ص ٣٣٨‌-٣٥٦‌.
[16] ابن‌ شهر‌ آشوب‌ ، محمد بن علي، مناقب آل ابي‌ طالب‌ ، ج ٢،ص ٤٤٣؛ عطاردي قوچاني، شيخ عزيز الله ، مسند الإمام الهادي،ص ٢٨-٢٩.
[17] ر.ک: ابـن‌ شـهرآشوب ، محمد بن علي، مـناقب آل‌ ابـي طالب ، ج ٢،ص ٤٢٣.
[18] ر.ک: بحراني‌، سيد هاشم ، البرهان ، ج ١٠، ص ٣٠٢‌، ذيل‌ آيه ٢٠٨ سوره بقره ؛ تفسير منسوب به امام حسن عسکري عليه السلام ، ص ٤٩٦‌.
[19] ر.ک: کليني، محمد بن يعقوب ، الکافي‌، ج ٥، ص ٣١٩‌؛ طباطبائي‌ بروجردي، حسين ، جامع‌ احاديث‌ الشيعه ، ج ١٥، ص 125.
[20] ر.ک: ابن‌ شهر آشوب ، مـحمد بـن علي، مناقب آل ابيطالب ، ج ٤، ح ٤٠٢.
[21] ر.ک: مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار‌، ج ٢٤‌، ص ٢٧٣، ح ٥٧.
[22] ر.ک: حرعاملي، محمد بن‌ حسن‌ ، وسائل الشيعه‌ ، ج ٢٨‌، ص ١٤١‌.
[23] آقا بزرگ تهراني‌، محمد بن حسن ، الذريعه الي تصانيف الشيعه ، ج ٤،ص ٢٨٥.
[24] ر.ک: محمدي اشتهاردي، محمد، نگاهي بر زندگي‌ امام‌ هـادي .
[25] مـجلسي، محمد بـاقر، بحارالانوار‌، ج ١٠‌، ص ٣٩١‌، ح ٤.
[26] مجلسي‌، محمد باقر، بحارالانوار‌، ج ٢٤‌، ص ٢٧٣، ح ٥٧.
[27] (فمن حاجک فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا نـدع أبناءنا‌ وأبناءکم‌ ونساءنا‌ ونساءکم وأنفسنا وأنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت‌ اللهـ‌ عـلي‌ الکـاذبين‌ )(انعام‌ :١٥١‌).
[28] عياشي، محمد بن مسعود، تفسير العياشي، ج ١، ص ١٧٦، ح ٥٥.
[29] شيخ طوسي، محمد بن حسن ، الأمالي، ص ٢٢٤، ح ٣٨٩.

منبع: تابناک
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار