کد خبر: ۳۵۳۱۵۸
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۵ - ۰۳:۱۸ 02 January 2017
چهل روز از درگذشت حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی می گذرد و پرداختن به ویژگی های اخلاقی و رفتاری، نظر او در مورد موروثی بودن مرجعیت، نقشه راه این مرجع تقلید برای اصلاح حوزه، تأکیدات او به شاگردان و طلبه ها، علت سکوت این مرجع تقلید در برابر برخی از مسایل و همچنین دلیل شکستن مهر و بستن دفاتر این مرجع تقلید نکات مهمی بود که درباره آنها با فرزند ایشان حجت الاسلام و المسلمین علی موسوی اردبیلی به گفت وگو پرداختیم.

متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام و المسلمین علی موسوی اردبیلی را می خوانید:

بارزترین ویژگی رفتاری و اخلاقی حضرت آیت الله موسوی اردبیلی در برخورد با خانواده، مردم و شاگردانشان چه بود؟

ایشان ویژگی های اخلاقی متعددی داشتند که افراد مختلف از زوایای متفاوت به ویژگی های شخصیتی ایشان اشاره کردند، ولی اگر بخواهیم بارزترین ویژگی ایشان در تعاملات مختلف را دنبال کنیم، به نظرم دو نکته بود، یکی محبت و عاطفه فوق العاده بالای ایشان که آن را در برخورد با خانواده، نوه ها و افراد مختلف بروز می دادند و در ابراز محبت و علاقه به افراد اصلا کم نمی گذاشتند؛ هر شخصی که با ایشان ارتباطی داشت به راحتی محبت ایشان نسبت به خود را احساس می کرد؛ اینگونه نبود که محبت خود به دیگران را کتمان و ابراز و بیان نکنند، در حقیقت در ابراز محبت و علاقه هیچ گونه بخلی نداشتند.

از ویژگی های اخلاقی و رفتاری آیت الله اردبیلی تا موروثی بودن مرجعیت

نکته دوم صمیمیت ایشان بود، افراد مختلفی که خدمت ایشان رسیدند این وجه را در ایشان بسیار بارز دیده بودند بدین گونه که بسیار ساده و صمیمی با مردم برخورد می کردند، اینکه به عنوان یک مقام مرجعیت یا در گذشته در مقام های اجرایی بخواهد حالت خاصی به خود بگیرد و برخورد از موضع بالایی انجام دهد و به نحوه خاصی با مردم برخورد کند اصلا در رفتار و گفتار ایشان دیده نمی شد؛ تفاوتی هم نمی کرد کسی که خدمت ایشان رسیده، کسی است که دارای موقعیت خاص اجتماعی یا انسان ساده، کارگر و کشاورز است، خیلی ساده و بی پیرایه با مردم برخورد می کرد و همین برخورد ساده ایشان افراد را خیلی راحت جذب می کرد. همچنین روش برخورد ایشان با اطرافیان، صمیمیت از نوع تصنعی نبود و صمیمیت را بسیار سریع و ساده به دیگران نشان می داد؛ اگر برخورد کسی صمیمی منتها از نوع صمیمیت تصنعی باشد، مخاطب خیلی راحت متوجه می شود که این برخورد، فطری و ذاتی این فرد نیست و تصنعی این کار را انجام می دهد ولی برخورد صمیمی که از روی فطرت  و ذات فرد باشد، انسان را جذب می کند و این خصلت در ایشان بسیار مشهود بود؛ بسیاری از افرادی که برای اولین بار خدمت ایشان می رسیدند و قبلا ایشان را ندیده بودند، پس از اینکه یک جلسه خدمت ایشان می رسیدند، دفعات بعد اصرار داشتند که حتما چند دقیقه ای خدمت ایشان بیایند ولو کار خاصی نداشته باشند، این دو خصلت به نظرم از خصلت های بارز ایشان بود؛ اگر چه خصلت های بسیار زیاد دیگری هم وجود دارد که می توان راجع به آن صحبت کرد.

در پذیرش مسوولان و مدیران سطوح مختلف برای دیدار با ایشان، گزینشی صورت می گرفت؟

هیچ گزینشی وجود نداشت و اینطور نبود که بخواهیم کسانی که تمایل به دیدار با ایشان بودند را از فیلتر رد کنیم البته ممکن است که گاهی به خصوص این اواخر به دلیل شرایط جسمی ایشان که خیلی مساعد نبود از افراد عذرخواهی کرده و گفته باشیم که اکنون امکان این ملاقات نیست، منتها این مساله ارتباطی به شخص و فرد ملاقات کننده نداشت مربوط به شرایط جسمی ایشان بود که گاهی مناسب نبود.

قطعا ایشان در کلاس های درس خود برحسب تعلیمات استاد به شاگرد و به دلیل اهمیت اخلاق در مشی رفتاری طلاب، از گفتن نکات اخلاقی به شاگردان خود دریغ نکردند، مهم ترین نکته اخلاقی که به شاگردان خود منتقل کردند چه بود و فکر می کنید چرا به این نکته اخلاقی تأکید می کردند؟ آیا خلایی در این زمینه مشاهده می کردند؟

نکته ای که بارها هم خودم و هم دیگران از ایشان شنیدیم این بود که اگر می خواهید کاری انجام دهید، فقط خدا را در نظر بگیرید و به دنبال کسب رضایت مخلوق نگردید، در کارهای خود دقت کنید و ببینید فردا روزی برای کاری که انجام می دهید، در پیشگاه خداوند جوابی دارید یا خیر؛ خودتان را در محضر خدا ببینید و بدانید که موظف هستید پاسخگوی او باشید و برای کوچکترین عملتان توجیهی برای خدا داشته باشید؛ ایشان بسیار به این نکته اشاره می کرد و حتی در مورد شخص خودشان بسیار این نکته را تکرار می کردند، در ملاقات با افراد مختلف می فرمودند که در حال حاضر خیلی نگران هستم و کارهایی که انجام دادم را حساب و کتاب می کنم و احساس می کنم در بعضی از آنها مشکلاتی بوده و فکر می کنم که چطور در پیشگاه خدا جواب آنها را بدهم؛ این نکته واقعا دغدغه ایشان بود و به شدت ذهن ایشان را مشغول کرده بود مخصوصا در این اواخر، شدت این امر بسیار بالا رفته بود به طوری که بعضی اوقات حالت روحی ایشان را دگرگون می کرد.

سفارش و تأکید دیگر ایشان به شاگردان و طلبه ها این بود که توجه کنید عمرتان را چطور مصرف و طی طریق می کنید، ایشان می فرمودند، کاری نکنید که بعد از سال های سال وقتی پشت سر خودتان را نگاه می کنید، یک ویرانه ای ببینید و احساس کنید که همه چیز از دست رفته و هیچ اثری نتوانستید بگذارید و باید پاسخگوی این عمر هدر رفته در پیشگاه خداوند باشید.

یکی از نکات بسیار مهمی که همواره حوزه و در رأس آن مرجعیت نسبت به آن تأکید داشته و دارند، رعایت چارچوب هایی از سوی روحانیون در زی طلبگی است، آیت الله موسوی اردبیلی به عنوان مرجع تقلید که الگویی برای طلبه هاست چگونه زیست می کردند؟ روحانیون چه ابعادی از زندگی ایشان را باید الگوی خود در زندگی دنیوی قرار دهند؟

ایشان فوق العاده فرد قانعی بودند، هیچ وقت دنبال این نبودند که تغییر و تحول خاصی در وضعیت زندگی و معیشت خود به وجود بیاورند، من بارها به ایشان عرض می کردم که یک وسیله ای برای منزل لازم است و اجازه دهید که آن را تهیه کنم، اما ایشان می فرمودند که لازم نیست، هدفی که شما دارید با وسیله قدیمی هم تامین می شود و احتیاجی به تهیه وسیله جدید نیست.

یک بار یادم هست که ایشان به من فرمودند که «در طول زندگی هر انسانی فراز و نشیب های مختلف مالی وجود دارد؛ در یک شرایطی ممکن است که کسی تمکن مالی پیدا کند و در یک شرایطی در عسر و حرج قرار بگیرد، اما من به گونه ای زندگی کردم که خانواده ام هیچ وقت نفهمیدند که چه زمانی پول داشتم و چه زمانی پول نداشتم، یعنی شرایط زندگی خود را به گونه ای پایه ریزی کردم که اگر از نظر مالی در شرایط خوبی بودم، به قدری ریخت و پاش نمی کردم که مشخص باشد، دستم باز است؛ بلکه در شرایط مالی خوب، به حداقل های زندگی اکتفا کردم و خانواده خود را اینگونه عادت دادم» و واقعا ایشان تا آخر عمر به همین ترتیب مشی می کرد، قناعت کردن و اسراف نکردن برای ایشان بسیار مهم بود.

در زی طلبگی نیز حفظ شئونات طلبگی برای ایشان بسیار مهم بود، مثلا تا همین اواخر که آماده شدن، لباس پوشیدن، بیرون آمدن و ملاقات کردن برایشان سخت بود، گاهی خدمتشان عرض می کردیم که لازم نیست تمام لباس خود را بپوشید، عبایی بیاندازید و در حضور دیگران حاضر شوید، اما ایشان قبول نمی کردند و می گفتند که انسان باید با شکلی که مناسب است، جلوی مردم بنشیند، نباید به نحوی بیاید که در شأن او نیست؛ به طلبه ها نیز همواره تاکید می کردند که چه در رفتاری که با تصرفات شخصی تان هست، چه در نحوه لباس پوشیدن و صحبت کردنتان، کاری نکنید که حرمت این لباس و مقام از بین برود.

جریان اصلاح در حوزه سابقه دیرینه دارد و از زمان مرحوم شیخ مرتضی حائری آغاز شد و افرادی مانند حضرت امام، آیت‌الله مشکینی و مرحوم موسوی اردبیلی از پیشروان این اندیشه بودند. منطق و هدف آیت الله موسوی اردبیلی در مقوله اصلاح در حوزه مربوط به چه مسایلی بود؟ نگرانی و دغدغه ایشان در این زمینه مستقیما به چه مسایلی برمی گردد؟

اصل دغدغه ای که ایشان درخصوص حوزه داشتند، این بود که حوزه و روحانیت به یک مرحله ای نرسد که دیواری بین مردم و روحانیون ایجاد شود و مطالبی که روحانیت بیان می کند، مورد نیاز مردم نباشد و روحانیت برای آنچه مورد نیاز مردم است، پاسخی نداشته باشند، ایشان بسیار تاکید می کردند که اگر روحانیت می خواهد مسایلی را جواب دهد و خود را متصدی و پاسخگو نسبت به مسایل می داند، آن مسایل باید مسایل مردم باشد، نه یکسری مسایل انتزاعی ذهنی لذا تدریس که می کردند وقتی به خیلی از مسایلی که در کتاب های درسی مخصوصا کتاب های فقهی وجود دارد، می رسیدند، می فرمودند که موضوع آن منعدم است، اصلا متعرض نمی شدند و از آن می گذشتند، این در حالی بود که شاید هنوز هم در حوزه بسیاری از افراد به این مسایل متعرض می شوند و آنها را به عنوان مسایل علمی مطرح می کنند. یا وقتی مسایل دیگری که در کتاب های فقهی صرف فرض است، مطرح می شد، ایشان اصلا به آن توجه نمی کرد و می فرمودند اینها مسایلی نیست که عمرمان را صرف آن کنیم، اگر می خواهیم مساله ای را مطرح کنیم، ابتدا باید بفهمیم که حرف و مساله مردم چیست، سپس اگر نسبت به آن پاسخی داریم، پاسخمان را عرضه  کنیم.

ایشان می فرمودند «یکی از مشکلاتی که روحانیت و کسانی که سال های عمرشان را صرف تحصیل در حوزه می کنند، این است که مسایل مردم برایشان معلوم نیست، ما باید کاری کنیم که آنها با این مسایل به نحوی تخصصی آشنا شوند و حرف هایی که دیگران در مورد آن مسایل گفتند را بفهمند» لذا ایشان دانشگاه مفید در قم را تاسیس کردند تا فضلای حوزه نظریات اسلام در زمینه های مختلف را در دانشگاه بیان کنند و همچنین با مسایل روز مردم آشنا شوند سپس با توجه به آنچه در حوزه آموزش دیدند نظریات اسلام را مطرح، استخراج، استنباط و اجتهاد کنند و به مردم بیان کنند و در حقیقت نیازهای مردم را پاسخ دهند.

از ویژگی های اخلاقی و رفتاری آیت الله اردبیلی تا موروثی بودن مرجعیت

دغدغه ایشان در خصوص حوزه این بود که می فرمودند حوزه اکنون نزدیک به یک یا دو  قرن است که به مسایلی می پردازد که از مسایل مردم جدا و مربوط به یکسری از امور انتزاعی شده که از زمان های قدیم مطرح بوده است، البته شاید در آن زمان، این نوع از مسایل، مساله روز بوده، اما در حال حاضر این مسایل مساله روز مردم نیست.

ایشان تاکید می کردند آنچه در میان علمای سلف وجود داشته و متاسفانه اخیرا به فراموشی سپرده شده یا به آن اهمیت داده نمی شود، این است که علمای سابق در دوره های مختلف کتاب هایی می نوشتند و مسایلی را مطرح می کردند که با مسایل فقهای سابق آنها متفاوت بوده است، در حقیقت مسایل نویی مطرح می شد و این مسایل نو، مسایل مردم بوده چرا که علما با مردم ارتباط داشتند و وقتی می دیدند مساله جدیدی در حوزه دین پیش می آید، خودشان را موظف می دانستند که پاسخگو باشند لذا آن مسایل را مطرح و پاسخ آن را بیان می کردند، اما این روزها به دلیل فاصله ای که از نظر نیاز و افکار، میان روحانیت و مردم افتاده، پاسخگویی روحانیت کمرنگ شده؛ امروز باید به همان سنت سلفی که در بین روحانیت وجود داشت، برگردیم و روحانیت خود را پاسخگوی مسایل روز مردم بداند و پاسخگو باشد.

ایشان چه نقشه راه مطلوبی را برای حوزه ترسیم می کردند؟

مهم ترین نقشی که ایشان برای حوزه ترسیم می کردند، پاسخگویی به سوالات و نیازهای مردم بود، اما یک نکته دیگری هم که ایشان بسیار بر آن تاکید داشتند، استقلال حوزه بود، اینکه رمز بقای حوزه شیعه در مدت هزار و چهارصد سال، استقلال و همچنین وابسته نبودن آن بوده است لذا همواره این استقلال باید حفظ شود، نباید حوزه و روحانیت شیعه به جایی وابسته باشد البته این معنای تقابل و تضاد نیست، ممکن است در برخی از موارد یکسری مسایل را تایید کند چرا که کار صحیحی انجام شده لذا مطلق تایید کردن به معنای وابستگی نیست بلکه وابسته بودن به این معناست که هر اتفاقی افتاد و در هر شرایطی خود را موظف به تأیید بداند، روحانیت شیعه باید استقلال خود را حفظ کند، در جاهایی که عملی صحیح است، آن را تایید کند و اگر عملی را ناصحیح می داند، نقد کند و نسبت به آن تذکر دهد؛ این وجهه، خصلت و خصوصیتی که عرض کردم برای ایشان مهم بود و در مناسبت های مختلف بسیار بر آن تاکید می کردند؛ حتی خطبه های آخرین نماز جمعه ای هم که خواندند در خصوص استقلال روحانیت و مرجعیت و دخالت نکردن جهات سیاسی در این موارد بود.

یکی از نکاتی که برخی از اساتید درخصوص آیت الله موسوی اردبیلی به آن اشاره کردند این بود که «سکوت و سخن آیت الله موسوی اردبیلی جز از سر تشخیص وظیفه نبوده است» این نظر در حد همین یک جمله گفته شده و تحلیلی بر آن وارد نشده است،با توجه به اینکه سکوت در برابر مسایل در مشی مرجعیت نمی گنجد، سکوت از سر تشخیص وظیفه که به آن اشاره شده به چه معناست؟

سکوت را به دو صورت می توان معنا کرد، اگر سکوت به معنای برخورد منفعلانه باشد، مطلب شما درست است، مرجعیت نباید یک برخورد منفعلانه ای در خصوص قضایایی که اتفاق می افتد، داشته باشند، اما معنای دیگر سکوت این است که مرجعی اقدامی را به یک نحو خاصی به صلاح نبیند و به گونه دیگری اقدام کند و این عمل او در نزد مردم سکوت به حساب بیاید اما در حقیقت در حال  زمینه سازی است برای اینکه در وقت مقتضی اقدامی انجام دهد، این طریق از عمل و رفتار نه تنها در میان علما و مراجع سابقه داشته بلکه در بین ائمه هم مسبوق به سابقه است و روش مضمونی نیست بلکه روش عقلایی صحیح است و در بین همه جوامع بشری، عقلا چنین رفتاری را انجام می دهند. اگر کسی بگوید که من در هر حالتی فقط یک روش بیشتر برای اقدام کردن دارم، این روش ممکن است در همه موارد جواب ندهد و این روش، روش عقلایی نیست، اینکه گفته شده سکوت ایشان از روی احساس وظیفه بود، بدین معناست که در خیلی از مواردی که اتفاق می افتاد، ایشان برخورد علنی نداشت و همین امر ممکن بود در بین مردم تعبیر به سکوت شود در حالی که ایشان به طریق دیگری یکسری اقدامات انجام می داد یا در آن شرایط اصلا اقدام عمل مطلق را مفید فایده نمی دانست، صبر می کرد تا شرایط مقداری مهیاتر و زمینه آماده شود سپس اقدام را انجام دهد، این مساله را هم می توان به دو صورت تعبیر و تفسیر کرد، اگر از اینکه می گوییم اقدام من اکنون فایده ندارد یا ممکن است اثر عکس بگذارد، منظورمان این باشد که برای من فایده ندارد یا ضرری به من می زند، این نوع سکوت، سکوت براساس تمایلات نفسانی تعبیر می شود، اما وقتی می گوییم برای هدفی که داریم، ضرر دارد، حال اگر آن هدف الهی باشد، سکوت براساس احساس وظیفه است.

آیت الله موسوی اردبیلی در دهه پایانی عمر خویش راه مبارزه با جهل سیاسی و حمایت از مردم را دنبال کردند، نشانه های این مبارزه و حمایت چیست و جهل سیاسی از منظر ایشان به چه معناست؟

جهل سیاسی یک امر نسبی است، شاید بتوان گفت که ۹۰ درصد ما جاهل سیاسی هستیم چون تمام ریزه کاری های مسایل سیاسی برایمان آشکار نیست، افرادی که تمام نکات، ریزه کاری ها و پیچ و خم های سیاسی برایشان مکشوف است، بسیار کم و نادر هستند؛ اما شاید مبارزه با جهل سیاسی بدین معنا باشد که حداقل های فهم سیاسی در مردم ایجاد شود، به طوری که اگر برخوردی انجام می دهند، براساس احساسات و عواطف صرف نباشد بلکه براساس یک درک باشد چون کسانی که کار سیاسی انجام می دادند، ممکن است مستمسکی برای تحریک احساسات و عواطف مذهبی و ملی افراد پیدا کنند و گاهی هم از مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم سوء استفاده کنند تا آنها را با خود همراه کنند، وقتی آیت الله موسوی اردبیلی می گویند مبارزه با جهل سیاسی مراد این است که مردم در حرکت های سیاسی خود، در تبعیت کردن از افراد و احزاب سیاسی تابع اینگونه امور نشوند، تبدیل به یکسری جریانات و موج هایی نشوند که کسان دیگر بر سر این موج ها سوار شوند و خودشان را به مقصد برسانند و پس از آن هیچکدام از مطالبات مردم به جا آورده نشود بلکه مردم باید با یک درک سیاسی وارد کنش سیاسی شوند؛ اگر آیت الله موسوی اردبیلی هم و غمشان این بود که جهل سیاسی را از بین ببرند در واقع به دنبال این بودند که فکر مردم را مقداری باز کنند و به آنها نشان دهند که اگر می خواهید به سمت یک حرکت سیاسی بروید یا از یک شخصیت، جریان و فکر سیاسی تبعیت کنید براساس برداشت صحیح باشد و در این مسیر دچار احساسات و عواطف آنی و لحظه ای نشوید.

در پی درگذشت آیت الله موسوی اردبیلی شاهد شکستن مهر ایشان براساس سنت مرجعیت بودیم، این در حالی است که عده ای معتقدند برخی از سنت ها باید مطابق با روز تغییر کند؛ بهتر نبود مهر به عنوان میراثی از مراجع تقلید در موزه نگهداری شود. 

پس از فوت آیت الله موسوی اردبیلی در روزهای اول، نامه ای به دفاتر آقا دادیم مبنی بر اینکه دیگر فعالیتی در جهت اخذ وجوهات نداشته باشند که این اقدام به بستن دفاتر تعبیر شد و در حقیقت بدین معناست که وکلای مرجعیت در دفاتر، فعالیت های سابق از جمله اخذ وجوهات را نداشته باشند؛ به هر حال پس از فوت مرجع، شرعا حق نداریم به نام آن مرجع اخذ وجوهات کنیم، مرجعی که از دنیا رفت به طور طبیعی تمام وکالاتش باطل می شود و وکیل به عنوان نایب آن مرجع حق ندارد به نام موکل اقدامی را انجام دهد؛ این اقدام عجیب و نو نبود و باید اتفاق می افتاد و وظیفه شرعی ما بود؛ شاید آنچه مقداری عجیب به نظر رسید، تسریع در این اقدام بود از این جهت که این امر در ذهن مردم مسبوق به سابقه نبوده است، البته دیگر مراجعی هم که از دنیا می رفتند دفاترشان چنین اطلاعیه هایی می دادند منتها اکنون به خاطر گسترش فضای مجازی این اقدام انتشار و تاثیرگذاری بیشتری داشت.

شکاندن مهر هم سنتی است که بین مراجع سلف وجود داشته و اصلا جهت شکاندن این است که اعتبار مهر حفظ شود یعنی معلوم شود که هر چیزی اگر ممهور به این مهر است، در زمان حیات آن مرجع تقلید و به دست خودشان ممهور شده است و در اعتبار اسنادی که سابق بر این توسط ایشان مهر شده، شک و شبهه ای پیش نیاید؛ اگر اینگونه نباشد ممکن است در ذهن هر کسی شبهه ای پیش بیاید که بعد از مرجع هم احتمال دارد که توسط افراد دیگری پای این نامه مهر زده شده باشد لذا برای اینکه این اعتبار حفظ شود و چنین شبهاتی پیش نیاید مهر را می شکاندند حتی بعضی از مراجع سلف در زمان حیات خودشان وقتی احساس می کردند که مرگشان نزدیک شده، مهرشان را می شکاندند لذا اقدامی که در جهت شکستن مهر انجام دادیم نیز اقدام بدیعی نبود و در واقع یک وظیفه هم شرعی و هم وظیفه ای از باب حق پدر و فرزندی بر عهده من بود و بر من واجب است که حرمت پدرم را حتی بعد از فوتش حفظ کنم، اگر کاری انجام دهم که حرمت شخص ایشان، حرمت اسنادی که مربوط به ایشان است و همچنین حرمت مهرشان شکسته شود، در واقع جفای به پدر است.

به نظرتان نیازی نیست برخی از سنن مطابق با روز تغییر کنند و برخی از سننی که در گذشته پر رنگ و اثرگذار بودند، امروز پر رنگ تر شوند؟

سنت ها توسط شارع برای ما بیان نشده که بگوییم یک امر شرعی است و با دلیل شرعی به ما رسیده و ما هم باید تعبد کنیم بلکه یکسری امور عقلایی است که وجه آن هم برای ما معلوم است، اگر به مرور زمان شرایط تغییر کند و آن وجه از بین برود یا به طریق دیگری بهتر بتوان غرض را حاصل کرد، طبیعی است که می توان آن را تغییر داد و کار دیگری انجام داد منتها وقتی وجه شکاندن مهر این است که معلوم شود اسنادی که ممهور به این مهر هستند، معتبرند و دارای اشکال نیستند، بهترین راهی که هنوز هم برای آن وجود دارد از بین بردن آن است تا شک و شبهه ای باقی نگذارد. اما درخصوص این مساله که برخی از حضرات در قالب نامه یا لفظی نسبت به بنده ابراز محبت کردند شاید به این دلیل است که اخیرا برخی از سنت ها مغفول واقع شده بود و اقدامی که ما انجام دادیم به دلیل انتشار رسانه ای آن احیای یک سنت بوده است، البته من چنین ادعایی ندارم که احیای سنتی کرده باشم، این امر در دوران اخیر هم مسبوق بوده منتها چنین تعبیری انجام شد. از نظر شخص بنده کاری که انجام دادم وظیفه ای بود که برعهده داشتم و اگر قدردانی صورت گرفته از این باب است که به وظیفه ام عمل کردم نه از این باب که محبتی کردم.

نظر آیت الله موسوی اردبیلی در مورد موروثی بودن مرجعیت چه بود و در زمان قید حیات به این نکته اشاره ای داشتند؟

من از ایشان درخصوص موروثی بودن مرجعیت چیزی نشنیدم، ولی بیاناتی که ایشان در خصوص شرایط مرجعیت چه در نماز جمعه و چه بعدها داشتند مبتنی بر این بود که مرجعیت یکسری شرایط دارد و آن شرایط در کتب فقهی ما آمده و توسط علما مورد تاکید قرار گرفته و در هیچ یک از شرایط چنین مساله ای نیست که مرجعیت امری وراثتی است و از  پدر به پسر می رسد؛ اگر هم پسری بخواهد به چنین مقامی برسد باید در وجود شخص او این خصلت ها و خصوصیات حتما وجود داشته باشد. اگر پسر مرجعی خصوصیاتی از لحاظ علمیت، تقوا، مدیر و مدبر بودن و سایر جهاتی که در کتب فقهی نوشته شده را داشته باشد به طبع به مقام مرجعیت هم می رسد همانگونه که در طول تاریخ سابقه داشته است مانند مرجعیت ملا مهدی نراقی و فرزندش ملا احمد نراقی که پسر از لحاظ فضل کمتر از پدر نبود و کتاب "مستند الشیعه” که یکی از کتب معتبر فقهی شیعه است را نوشت. در حقیقت مرجعیت پدر مانع و از سوی دیگر زمینه ساز مرجعیت پسر نیست همانطور که کشاورز و کارگر بودن پدری مانع مرجعیت پسری نیست، بسیاری از مراجع کشاورز زاده یا کارگر زاده بودند حتی برخی از مراجع ابتدای عمرشان کشاورزی می کردند و بعدها رو به تحصیل آوردند. به طور کلی بحث موروثی بودن در مرجعیت صحیح نیست و اصلا معنایی ندارد چرا که مرجعیت مقامی نیست که بخواهد به ارث برسد و ژنتیکی باشد بلکه فرزند مرجع باید دارای فضایل و علم باشد و از این جهت به مقامی برسد.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار